يار محمد خان سهام الدوله / خاور بى بى شادلو
148
سفر نامه هاى سهام الدولة بجنوردى ( فارسى )
كالسكه پياده شده قطار كرده تفنگ انداختم . سه تا افتاد ، يكى زخمى رفت . سه از دسته گذشته آمديم رياح آباد . در آنجا پياده شده ناهار خوردم . بعد از ناهار ميرزا اسمعيل خان سرهنگ را فرستادم رفت جاجرم آمدن ما را اطلاع بدهد . از رياح آباد سوار شده آمديم رو به رباط « سونيج » . در بين راه پنج شش نفر كوكلان مىرفتند شاهرود جهت معامله . گفتند نصرت الله خان ميرپنجه و حبيب الله خان ميرپنجه دو روز است آمدهاند جاجرم . سه به غروب مانده آمديم رباط زير چنار چادر زده بودند . درويش قوچانى [ را ] آنجا ديدم از كيفيت كشته شدن رمضان خان و ميرزا نجفقلى به تفصيل گفتگو كرد . خودش حضور داشته . در اين بين رضا قلى بيك ياور قزاق را حبيب الله خان فرستاده بود كه از ما اطلاعى به او بدهد رسيد . از كيفيت بجنورد و سرحدات پرسيدم . الحمد لله از همه جهت امنيت است . سه ساعتى خوابيدم . روز جمعه بيست و يكم صبح زود از رباط راه افتاديم . در دو فرسخى جاجرم نصرت الله خان ميرپنجه و حبيب الله خان امير با سوار قزاق و غيره رسيدند . از ديدارشان خوشوقت شدم . چشم حبيب الله خان به شدت درد گرفته بود . از اين جهت متألم شدم . چهار از دسته رفته به جاجرم رسيديم . در در دروازه سادات و ملا و اعيان استقبال كردند . منزل ميرزا محمد مستوفى جاجرم منزل كرديم . تا سه ساعتى نشستيم بعد شام خورده خوابيدم . روز شنبه بيست و يكم سر آفتاب از جاجرم سوار شده بعضى سوارهاى دشت و غيره را مرخص نمودم رفتند . در بين راه قلى سلطان با سوار محمد آباد رسيد . علما و سادات چهاردهء سنخواست يكان يكان آمدند . رسيديم خراشا . در ميان باغى ساعتى به ناهار افتاديم . بعد از ناهار آقا ميرزا بابا و سادات ديگر پيدا شدند . ساعتى نشستيم بعد سوار شده آمديم رو به طور . در بين راه اسبهاى سه چهار پيشخدمت و قهوهچى ماندند . با هزار قمچى زدن يك ساعتى به منزل رسيدند . شب را با ميرپنجهها بسر برده ، ساعتى شام خورده خوابيدم .